من بعد اون رابطه ب قول بچگی ۴ سال با امیرعلی ( همون پسره ) بودم اونم شب و روز و الان نمیشه و مسیر زندگیا عوض شده و اشتباه میکنی و باید زندگی کنی این کارا یعنی چی کاش هسچ وقت منو نمیدی و اخر مکالمه هم من با به اشتراک گذاشتم بعضی از کالکشنا باعث شد که بگه ازین ب بعد جوابتو نمیدم که ازین بدتر با خودت نکنی. این ها همش با توجه به آگاهی کامل اون نسبت به حسم بهش بود هم اون تایم هم توی ۸ سال ینی ب طور غیر مستقیم ولی ثابت شده و اون فقط دنبال انکار و فرار حسم بهش بود و طی یه حرفایی گفت که تو از دور داشتی نگاه میکردی و من چیزی ندیدم و بعد با یکی دو نفر اوکی شدم و فلان من الان نمیدونم چیشد که اینجوری شد بیشتر داره از خودم بدم میاد که زودتر بهش نگفتم و از اون طرف دونسته هام میگه که حرفش بهانه بود و اون کاملاانتخاب کرده و من این همه مدت زندگیمو حسمو برای کسی گذاشتم که به فلانی فرصت ایجاد رابطه داد و با من اینطور رفتار کرد و من حتی ارزشم از اون پسره که میشناختمش هم پیش این کمتر بود با توجه ب این که حسمو میدونست و الان که دارم اینو مینوسم یه ماه دیگه میشه ۲۳ سالمه و این حسه از ۱۵ سالگی باهامه