با سلام.من دختری 22 سالم.چندین ساله به خاطر موضوعی که پیش اومده نتونستم یه خواب راحت داشته باشم.همش کابوس.دیگه یادم رفته خوشحالی، خنده از ته دل چجوریه.مدامگریه میکنم طوری ک خودم از چشمام وحشت میکنمبعد از گریه کردن طولانیم.خیلی زود عصبی میشم و بعدش خودمو سرزنش میکنم که چرا همچین کردم. همین موضوعات باعث شده با کسی در ارتباط نباشم ،بیرون نمیرم و...چون حوصله ی ادما رو ندارم.چون سختمه جلوشون تظاهر کنم که خوبم ،خوشحالم ،همچی اوکیه.برا همین سعی میکنم ازشون فرار کنم.چیزایی که قبلا خوشحالم میکرد دیگ برام هیچ معنایی نداره.وقتی خوشحالی و بگو بخند بقیه رو میبینم من فورا گریم میگیره.چند هفتس که دیگ قلبمم درد میگیره با کوچکترین استرس و نگرانی. و در ضمن چندین بار تا مرز خودکشی رفتم ک خلاص شم ،اما نتونستم.یه غم خیلی بزرگی تو دلمه که هیشکی نمیفهمتش.منی که همیشه از مرگ وحشت داشتم الان هر روز ارزوشو دارم. اما از یک طرف هم خیلی دلم میخواد زندگی کنم.خوشحال باشم. بخندم.به ارزوهام برسم.اما.....چکار کنم ؟شما بگید؟ میشه با توجه به چیزایی که گفتم اسم مشکلی که من دارمو بگید ؟؟؟خواهش میکنم.

سلام AN عزیز با اینکه یه مقدار دیر اقدام کردید اما نگران نباشید عزیزم شما دچار اختلال شخصیتی مزمن هستید که بخاطر مشکلاتی که از قبل و بخصوص از دوران کودکی و ابتدای سنین بلوغ داشتید،در شما شکل گرفته و متاسفانه توجه نکردید و بتدریج آسیب دیدید ونیاز به بررسی بیشتر دارداما نگران نباشید و در اسرع وقت قبل از تشدید وضعیت و زمان بر شدن روند درمان حتما تماس بگیرید تا بهتون کمک بکنیم وگرنه درصورت عدم پیگیری مشکلات حادتر شده ودر سرتاسر دوره بزرگسالی ادامه پیدا میکنه پس بخاطر سلامتی خودتون قبل از اینکه آسیب جدی ببینید تماس بگیرید در خدمتتون هستم. با آرزوی سلامتی وشادکامی رفیعی روانشناس ومشاور فردی وخانواده اختلالات شخصیتی خلقی روحی وروانی و...
سلام.
وقت بخیر.
بالاخره باید اون مشکل را با یک نفر درمیان بگذارید.
من حدس میزنم اما مطمئن نیستم که چه اتفاقی برای شما افتاده!
به هر حال ،هر چه بوده،گذشته و تمام شده.
با گریه کردن و غمگین بودن گذشته را نمی توانید تغییر دهید،
حال باید چکار کرد؟
با وجود آن مشکل چگونه باید زندگی کرد؟
جهت راهکارهای، حال خوب،راهنمایی لازم را به شما خواهم کرد.

