نزدیک ۱۰ ماهه نامزد شدیم،کم کم متوجه بعضی رفتارها شدم که منو نسبت به ادامه میترسونه و ناامیدم میکنه ،درنتیجه احساس نزدیکی هم سرد تر میشه . اولین موضوع دروغ گفتن های ریز ،تاجایی که خانوادمم متوجه شدند و علنا به روم میارن و میگن ،منم معذب میشم ،دومین موضوع اینه هرچی خانوادش میگن مثل طوطی میاد به من میگه ،بدون اینکه کمی روی حرفای خانوادش فکر و یا اشراف کامل داشته باشه ،بارها بحث کردیم سر این دو موضوع ،سومین موضوع حس قربانی بودن بهم میده تو دعواها ،احساس میکنم تو بحثایی که میکنیم فقط منم که تلاش میکنم نگه دارم ،به فرض طرف مقابلم عصبی نشه یا قانعش کنم ،منم که حرف میرنم منظورم رو بدبرداشت نکنه و اون ساکت میمونه،ولش کنم فرار کرده . فکر هم نمیکنم درست بشه چون با خانواده خودش هم همینطوره ،از نظر ذکاوت و فهم و درک ،حس میکنم تیزوبز نیست ،آدم اهل کاروبازاریه ولی از نظر هوش وذکاوت نسبت به من پایین تره . اذیت میشم ،حس بدی میگیرم این رفتاراشو ،بازم خیلی به نسبت اوایلی که وارد زندگیم شد پخته تر شده ،جدا از پارتنرم،خیلی خانوادش ،اذیت میکنن از بابت رفتارای ناهماهنگ نشدشون،راجب پارتنرم نگرانم راجب آیندهم
دوران نامزدی طبعا دوران شناخت بیشتر از همدیگه است در این دوران ابعاد مختلف شخصیتی دو نفر که تفاوت های بنیادین فرهنگی، تربیتی و ژنتیکی دارن برای طرف مقابل ظاهر می شود شما بهتره که قبل از تشکیل زندگی مشترک با یک روانشناس صحبت کنید
ارتباط سریع و خصوصی با دکتر پیمان فرامرزی احمدآباد