قبلا با شخصی در ارتباط بودم،خیلی اذیت شدم توی این رابطه ،حقیقت بار اولم بود و ۵ سال طول کشید ،خلاصه جداشدم ،میلی رو خودم کار کرپم که فراموشش کنم و به زندگی خودم برسم ،از اونجا به بعد،خیلی بی ذوق شدم ،و خیلی دل نازک،هرکی هرچی میگه سریع میزنم زیر گریه ،یا حتی بی دلیل. انگار منتظر یه جرقه ام واس گریه کردن . بعدش بهتر شدم دیگه چک نکردمش. ازدواج کردم ،نه از روی احساس ،بلکه ذهنی . به مرور از همسرم خوشم اومد . الان اوکیم ،اما به سختی احساساتم روبروز میدم،گاهی اوقات هم روانی میشم ،یهویی شکل طرف یا خود طرف رو تجسم میکنم. میترسم،نمیدونم .بی حوصلم ،به سختی میتونم با همسرم برم بیرون ،میگم پیش خودم،شاید افسردگی دارم ،برا خودم نسخه میپیچم ،فکرای منفی میاد مثلا حس ناامیدی ،از اینکه بد شانسم،با اینکه همه منو قبول دارن ،ولی خودم نمیتونم ،قفل شده ،به مرور زمان همه اینها منو تبدیل کرد به یع دختر ساکت وگوشه گیر ،حوصله و ذوق هیچی نداره ،انگار فیکه همه احساساتی که بروز میدم ،بقیه ندونن ،ولی من میدونم. حتی جوری شدم که رفتم رو حالت دایورت کردن،بقیه میگن انگار که از قصد خودتو میزنی به بی تفاوتی! یعنی چمه؟؟
سلام محدثه عزیز
احساساتی که توضیح میدهید میتواند بعد از یک رابطه طولانی و آزاردهنده ایجاد شود. گریههای ناگهانی، بیحسی عاطفی، افکار منفی و گوشهگیری گاهی با افسردگی یا فشارهای حلنشده روانی دیده میشود.
این به معنی ضعف شما نیست، اما نشان میدهد نیاز به بررسی جدیتر دارد.
بهتر است با روانشناس یا روانپزشک صحبت کنید تا با گفتگو درمانی و در صورت نیاز درمان مناسب، کمک کند احساساتتان دوباره تنظیم شود.
سلام دوست من چیزی که تجربه میکنی خیلی شایعتر از چیزیه که فکر میکنی. وقتی آدم در یک رابطه طولانی آسیب میبینه، مغز برای محافظت از خودش گاهی احساسات رو کمرنگ میکنه. اون بیذوقی و اشکهای ناگهانی میتونه نشونه فشارهای حلنشده باشه، نه ضعف شخصیت. پیشنهاد میکنم حتما با برای چند جلسه مشاور صحبت کنی تا این احساسات به شکل سالم پردازش بشه. این وضعیت قابل درمانه و هیچ نگرانی وجود ندارد باتشکر
ارتباط سریع و خصوصی با دکتر هاله علی پور